معرفی کتاب روخانه‌ی واژگون ۱ (تومِک)

نویسنده: ژان کلود مورلوا

مترجم: نوید اعطار شرقی

ناشر: محراب قلم، ۱۳۹۷، چاپ اول

گروه سنی: متوسطه‌ی اول- متوسطه‌ی دوم

تومک پسر نوجوانی است که بقالی آبا و اجدادی‌اش را در دهکده‌ای دورافتاده اداره می‌کند. شغلی که همه‌چیز آن سر جای خودش است و می‌تواند برای قرن‌ها به همین شکل ادامه پیدا کند. اما رفته‌رفته چیزی ذهن تومک را به خودش مشغول می‌کند و می‌شد آن را این‌طور خلاصه کرد: او حوصله‌اش سر رفته بود. دوست داشت برود؛ دوست داشت دنیا را ببیند. به‌ویژه به هنگام پاییز، زمانی که پرندگان مهاجر، در سکوت مطلق، پهنه‌ی آسمان را طی می‌کردند، تومک، با شدت هرچه‌بیشتر، تمایل به رفتن را در خود احساس می‌کرد. ولی بدبختانه وقتی آدم صاحب تنها خواربارفروشی دهکده است، نمی‌تواند همین‌طوری بگذارد و برود. مردم چه فکری می‌کردند؟

اما همه‌چیز برخلاف چیزی که تومک فکر می‌کرد پیش رفت و تمام تلاش‌های او را برای عاقل‌بودن از بین برد. شبی در اواخر تابستان، دختری به مغازه‌ی تومک آمد که از او آبنبات عصایی می‌خواست و معلوم شد که به دنبال چیزی عجیب در حال سفر کردن است.

دختر جوان در حالی که نگاهش را به سمت او بالا می‌آورد، گفت: «پس شما همه‌چیز در مغازه‌تان دارید؟ واقعاً همه‌چیز؟»

تومک کمی معذب شد و با تواضع جواب داد: «بله… در واقع همه‌ی اجناس ضروری…»

دخترک، ابتدا با صدایی شکننده و مردد که،‌ به نظر تومک، به ناگاه مملو از امیدی فراوان شد،‌ گفت: «بنابراین شما شاید… آب رودخانه‌ی کجار هم داشته باشید.»

تومک نمی‌دانست که آن چگونه آبی است و رودخانه کجار کجاست. دختر جوان متوجه شد، تاریکی به چشم‌هایش افتاد و بی آن که تومک سؤالی کند،‌ جواب داد: «آبی است که از مردن جلوگیری می‌کند. این را نمی‌دانستید؟»

تومک به آرامی سرش را تکان داد: نه او نمی‌دانست.

دخترک گفت: «من به این آب احتیاج دارم.»

در ادامه‌ی این کتاب، کتاب «رودخانه‌ی واژگون ۲» (هانا) نوشته شده است که ماجرای سفر هانا و تومک را از زبان هانا تعریف می‌کند و دلیل سفر او را برای مخاطب تعریف می‌کند.