در پی آن هستیم که کتاب و آموختن را به میان مردم ببریم؛ در میان شادیها و اندوهها، خانهها و مدرسهها، خانوادهها و دوستان. پس خانهای بنا کردهایم تا به گسترش امید و زندگی همت گماریم.
چرا ترویج کتابخوانی را انتخاب کردهایم؟
یک معلم همیشگی؟
«بچههای مختلف، با سرگذشتهایی غریب، هر کدام چند وقتی میهمانِ ما میشدند: بچههای کار و خیابان، بچههایی که قربانی خشونت و تجاوز شده بودند، بچههایی که والدینی نداشتند که بتوانند از آنها سرپرستی کنند. ما فرصت کمی برای تعامل با این بچهها داشتیم: دو هفته، دو ماه یا حداکثر چند ماه. بعد از این مدت، هر کدام به جایی منتقل میشدند.فرصتِ اندک، باعث میشد که هر روز از خودم بپرسم: «چه چیزی مهمتر است که به آنها یاد بدهم؟» میخواستم اگر روزی من یا هیچ معلم دیگری در کنارشان نبودیم، آنها همچنان پنجرهای برای یافتن جواب پرسشهایشان داشته باشند. این سؤالی است که نه فقط در مورد کودکان بدسرپرست یا بیسرپرست بلکه در مورد هر انسانی اهمیت دارد. به عنوان معلم فهمیدم که حتی یکسال یا بیشتر در کنار دانشآموز بودن، میتواند برای آموختن اندک باشد. به عنوان یک مادر هم فهمیدم که حتی تمام دورانِ زندگی من در کنار فرزندانم، هر قدر که باشد، باز هم محدود است. فرزندانِ خودم هم دیر یا زود زندگی مستقل خودشان را (ظاهرا بدون من) آغاز خواهند کرد. پس چه چیز را آموزش دهم که ماندگارتر باشد؟»
تجربهی یکی از مربیان مرکز نگهداری موقت کودکان کار و خیابان
قدری که به تغییر دادنِ زندگی یا جامعهی خودمان فکر کنیم، خیلی زود میفهمیم که برای تغییر، آموختن ضروری است؛ چه بسیار چیزها که لازم است بیاموزیم. حتی تغییر یک عادت ساده هم بدون دانش و آگاهی ممکن نیست؛ چه رسد به تغییر خصلتهای شخصیتی، سبک زندگی، روابط و اجتماع. از این گذشته، خیلی وقتها جرقهی بسیاری از تغییرهایی که فکرش را هم نکرده بودیم، با چیزهایی که میآموزیم زده میشود.
اما کدام آموزش ماندنیتر است؟
روشها و محتواهای فراوانی برای آموزش وجود دارد. در این میان اما، فقط برخی شیوههایند که در پی «یاد دادن ماهیگیری» و چه بسا «ایجاد اشتیاق به ماهیگیری»اند. میشود در پی شیوهای از آموزش بود که بتواند در فرصت محدود، ارتباط پایداری با یک منبع مهم آگاهی ایجاد کند. ارتباطی که بتواند در همهی عرصههای زندگی و در تمامی مراحل عمر، همراه و پشتیبان ما باشد.
ما این منبع بیپایان آگاهی را کتاب یافتهایم.
کتاب تخیل ما را بیدار میکند تا یادمان بیاید که میشود جور دیگری زیست؛ بهتر و زیباتر. کسی که کتاب را کشف کرده، و از وسعت گنجینههای آگاهی موجود در کتابها آگاه شده، هر وقت و هر جا که بخواهد مشاور، معلم و چه بسا دوستی را در کنار خود خواهد یافت. یک کتابخوان، یادگیرندهای مادامالعمر است؛ کسی که میتواند هر گاه لازم باشد، خودش پاسخ پرسشهایش را در کتابها بجوید.
از کجا شروع کردیم؟
«کانون ترویج کتاب و کتابخوانی مهر» نهاد مردمی مستقلی است که در سال ۱۳۹۴ تأسیس شده. هدف کلی این سازمان مردمنهاد، گسترش فرهنگ کتاب و کتابخوانی در میان همهی اقشار جامعه است.
تا سال ۱۳۹۸، ما در کانون کتاب مهر به مدارس مناطق محروم کتاب ارسال میکردیم و به تجهیز و تأسیس کتابخانههای این مدارس کمک میکردیم. تا انتهای سال ۹۸، جریان پیوند دادنِ مدارس و دانشآموزان با کتاب ادامه داشت. تا اینکه همهگیریِ کرونا از راه رسید، مدرسهها تعطیل شد و فعالیتهای ما در کانون کتاب مهر هم متوقف گردید؛ این وقفه، با وجود آن که دردناک بود، فرصتی ایجاد کرد تا در فعالیتهایمان بازاندیشی کنیم و مسیر تازه و گستردهتری را در پیش بگیریم.
از سال ۱۴۰۰، خانهی کوچکی فراهم کردهایم تا دغدغههایمان برای زندگی و برای تغییر را، با ارتباطی زندهتر و مستقیمتر با مخاطبان، دنبال کنیم. در پی آن هستیم که کتاب و آموختن را به میان مردم ببریم؛ در میان شادیها و اندوهها، خانهها و مدرسهها، خانوادهها و دوستان. این بار میخواهیم پرشورتر از پیش به گسترش امید و زندگی همت گماریم.
رویکرد آموزشی ما
خواندن کتاب میتواند به ما اطلاعات بسیاری بدهد، اما انبوهِ اطلاعات لزوماً باعث بهتر شدنِ زندگیِ ما نمیشود. بسیاری از اطلاعات و حتی برخی علوم، نه تنها به تغییرِ وضعیتِ شخص و جامعه کمکی نمیکنند، بلکه گاه حتی وضعیت را بغرنجتر، پیچیدهتر و حتی خطرناکتر هم میسازند.
تجربهای از آن سوی دنیا
در نخستین روز از یک سال تحصیلی، تمام معلمانِ یک مدرسه یادداشت زیر را از مدیر مدرسه دریافت کردند: «معلم گرامی، من بازماندهی یک بازداشتگاهِ جنگی هستم. چشمان من چیزی را دید که دیگر هیچ انسانی نباید شاهد آن باشد: اتاقهای گازی که مهندسان متخصص آنها را [برای نسلکشی] ساخته بودند؛ کودکانی که پزشکان تحصیلکرده [با انگیزههای نژادپرستانه] آنها را مسموم میکردند؛ نوزادانی که پرستارهای آموزشدیده آنها را میکشتند؛ زنان و اطفالی که فارغالتحصیلانِ دانشگاهها و دبیرستانها آنها را تیرباران میکردند و میسوزاندند. از این رو، من نسبت به تعلیم و تربیت بدگمانم. تقاضا دارم به دانشآموزان کمک کنید تا انسان بار بیایند. کوششهای شما هرگز نباید باعث پدیدآمدنِ هیولاهای تحصیلکرده و متخصص بشود. خواندن و نوشتن و ریاضیات تنها زمانی مهم هستند که در جهت انسانتر ساختنِ بچههای ما به کار روند.»
از کتاب «روابط معلم و دانشآموز»، نوشتهی «هایم گینات»
در انتخاب کتاب و نحوهی ترویج کتابخوانی، در توانمندسازی ترویجگران و در کلاسهای آموزشی، رویکرد آموزشیِ ما تربیت انسانی است که «بتواند به خود و جامعه با نگاهی انتقادی بنگرد»، «در زندگی شخصی و اجتماعی خود دست به اصلاح و تغییر بزند» و «سبک زندگی فعال و مسئولانه را بیاموزد». بعضی از ارزشهای محوری چنین رویکردی، از این قرارند:
- فعال بودن، به جایِ انفعال
- مسئولیتپذیری، به جای توقّعِ بیعمل
- زایندگی و آفرینشگری، بهجای خود قربانیپنداری
- گفتوگو، به جای پندار خودبسندگی
- عزتمندی، به جای تن دادن به تحقیر
- ارتباط برقرار کردن، به جای تنهایی
- جمع شدن، به جای پراکندگی
- شادمان بودن، به جای شادیخواری
- آگاهی داشتن، بهجای بیخبری و بیتوجهی
- شوق به آموختن، به جای رخوت و افسردهجانی
- کلاسهای کتابخوانی (گروهبندی شده بر اساس سن و سطح سواد)
- خدمات امانت کتاب و کتابخانهای گرم و پذیرا
- دورههای سوادآموزی با روشی سریع
- کلاسهای تقویتی درسی برای پشتیبانی از تحصیل
- کارگاههای هنری (نقاشی، نمایش، مجسمهسازی و…)
- جلسات آموزشی و حمایتی برای والدین
- و …
- طرح سفیران مهتاب
- طرح کولهپشتی کتاب
- طرح معلمکتابدار
- طرح مادرکتابدار
- طرحهای مناسبتی
«کتاب برای زندگی، کتاب برای تغییر»
این تنها یک شعار نیست، مسیری است که برای رسیدن به اهدافمان انتخاب کردهایم.
به خانه ی «کتاب» و «مهر» خوش آمدید.
