پسری کنار تخت پدربزرگش در بیمارستان نشسته و به خاطرات او از دوران کودکیاش گوش میدهد. پدربزرگ تعریف می کند که وقتی بچه بود هر روز از کنار میدانی که مجسمهی فرشته ای در آن بود، میگذشت اما به آن نگاه هم نمی کرد. او خطرات زیادی را در زندگی اش از سر گذرانده و سلامت مانده است …
نویسنده طرح: رضیه رفیعی
